محمد معصوم البكري ( نامى )
22
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
بحوالئ سيوستان رسيدند . و دران سرزمين آنچنان كار زارى در پيوست كه از شرح صعوبت « 1 » آن بنان [ و ] بيان قاصر است . القصه در دو جنگ كفار غالب آمدند ، و در مرتبه سيوم نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم اسلام وزيده ، كافران منهزم و مغلوب گشته رو بگريز نهادند . محمد بن قاسم ثقفى قلعه سيوستان را فتح نموده ، به ضبط و ربط حوالئ سيوستان « 2 » پرداخت ، و برهمن وزير كه به امان اهل اسلام در آمده بود ، او را همراه مردم خود بجانب تهته و نيرن كوت رخصت نموده مهمات آنجائى را به راى و رويت وى باز گذاشت . و مردم چنه خبر لشكر اسلام شنوده با پيشكشهاى لائق به خدمت محمد بن قاسم پيوستند ، و اطاعت « 3 » و مال گذارى قبول نموده مراجعت نمودند ، و از انست كه فقهاى اسلام زمين آن روى آب را كه در تصرف مردم چنه بود عشرى مىگويند . نقلست كه چون محمد بن قاسم در حوالئ سيوستان نزول نمود ، مردم چنه شخصى « 4 » را به جاسوسى فرستاده بودند . او در وقت بانگ نماز در اردوى اسلام حاضر شده تحقيق احوال سپاه مىكرد ، و دران اثناء ( f . 15 b ) صفوف جماعه براى اداء صلوة « 5 » منعقد شده بود و محمد بن قاسم امامت جماعت مىكرد ، و مقتديان در جميع اركان تبعيت امام مى نمودند . جاسوس اين حال را مشاهده كرده رفت و با مردم چنه باز نمود و گفت : و اللّه من اين قوم را آنچنان متفق ديدهام كه بهر امرى « 6 » كه روى آورند البته بانصرام مىرسانند ، و كيفيت تبعيت قوم را به امام در نماز بايشان بيان كرد . به مجرد استماع رعبى در دلهاى مردم چنه راه يافت و همه آمده اطاعت اهل اسلام نمودند . و اول كسانى كه از تمنان ( ؟ ) سند به
--> ( 1 ) م ندارد : صعوبت ( 2 ) ف ندارد : را فتح نموده . . . . سيوستان ( 3 ) ف زياد دارد : در آمده ( 4 ) ف : يك شخص ( 5 ) ف م ندارد : براى اداى صلاة ( 6 ) ف : مرادى